تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
گفتار نیک - کردار نیک - پندار نیک
گفتار نیک - کردار نیک - پندار نیک
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
---->> ( فـــــــــــــــــــــرهور )

ايرانيان از ديرباز نمادي بسيار زيبا ، شگفت انگيز و سرشار از دانش و فرهنگ داشته اند

نام اين نشان زيبا "فره وشي" يا "فروهر" مي باشد که قدمتي بيش از 4000 سال براي آن تخمين زده اند. تک تک اجزا اين نماد داراي مفهوم و دانشي خاص مي باشد که آن را مورد بررسي قرار مي دهيم

1-     قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخصي نيکوکار و يکتاپرست دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسنديده اش سرمشق و الگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي نهادند

2-  دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است که اين اشاره به ستايش "دادار هستي اورمزد" خداي يکتاي ايرانيان دارد که زردشت در 4000 سال پيش آن را به جهان هديه نمود.

3-     چنبره اي (حلقه اي) در دست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيماني است که بين انسان و اهورامزدا بسته مي شود و انسان بايد خداي يکتا را ستايش کند و هميشه در همه امور وي را ناظر بر کارهاي خود بداند. مورخين حلقه هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي شود را برگرفته شده از همين چنبره دانسته و آن را يک سنت ايراني مي دانند که به جهان صادر شده است.زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره(حلقه) به يکديگر، پيماني را با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند.

4-     بال هاي کشيده شده در دو طرف نگاره اشاره به تنديس پرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسان ها و در نهايت امر رسيدن به اورمزد، دادار هستي خداي يکتاي ايرانيان است.

5-     سه قسمتي که روي بال ها به صورت طبقه بندي شده قرار گرفته اند اشاره به دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زردشت" دارد که بي شک مي توان گفت تا ميليون ها سال ديگر تا جهان در جهان باقي باشد اين سه فرمان پابرجا و هميشگي و الگو و راهنماي مردم جهان است. اين سه فرمان که روي بال هاي فروهر نقش بسته شده همان پندار نيک- گفتار نيک- کردار نيک ايرانيان است.


6-     در ميان کمر پيرمرد ايراني يک چنبره(حلقه) بزرگ قرار گرفته شده که اشاره به "دايره روزگار" و جهان هستي دارد که انسان در اين ميان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در ميان اين پنجره روزگار، روشي را براي زندگي برگزينندکه پس از مرگ روحشان شاد و قرين رحمت و آمرزش الهي قرار بگيرد

7-     دو رشته از چنبره(حلقه) به پايين آويزان شده است که نشان از دو عنصر باستاني ايران دارد. يکي سوي راست و ديگري سوي چپ. نخست "سپنته مينو" که همان نيروي الهي اهورامزدا است و ديگري "انگره مينو" که نشان از نيروي شر و اهريمني است . انسان در ميان دو نيروي خير و شر قرار گرفته است که با کوچک ترين لرزشي به تباهي کشيده مي شود و نابود خواهد شد.

۸-     انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني ايراني که قدمتي بيش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به پندار نيک- گفتار نيک- کردار نيک دارد. پس تنها و زيباترين راه و روش زندگي کردن و به کمال رسيدن از ديد اشو زردشت همين سه فرمان است که ديده مي شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهاي زردشت بوده براي خود برگزيده  و خرافات و عقايد پوچ را به دور ريخته است.

 

 

لینک


ahoura_gkp@yahoo.com دل تنگی

 

 

وقتی از من جدا شد ، گفت :

 

 

 

گل قشنگم ، اگر صد سال پس از مرگم

 

 

گورم را بشکافی

 

 

و قلبم وجود داشته باشد ، خواهی دید

 

 

روی آن نوشته شده :

 

 

فقط تو را دوست دارم

 

 

لینک


شـــــــــــــــــــمع نیمه جون

 

مثل شمع نیمه جون ، لحظه به لحظه جــــــــون به لب .

 

داره می سوزه تنم بی صدا در دل شب ، اوج التهاب من

 

آخرین

 

لحظه شب پیک صبح

 

شب شکــــــــــــــن

 

می رسه خنده به لب ، تا شب از پا ننشست صبح صادق

 

ندمید

 

تنم آسوده

 

نشد تا به آخر نرسید

 

مثل شمع نیمه جون داره می سوزه تنم

کسی باور نداره این تن خسته منم

خیـــــــــــــره مونده به افـــــــــــــــــق

چشـــــــــــــــــــــــم انتــــــــــــظار من

هم زبون شعله ها داده به من هوار من

قصه زندگی من ، قصه ماه و پلنگ

قصه رفتن و موندن ، قصه شیشه و سنگ

شــــــب پایان نرسونــــده شعــــــله آخر من

صبح صادق ندمید روی خاک ســــــــر من

شعله از ســـــرم گذشت آشنایی نرسیـــــد

قطره قطره شد تنم ، در فضای شب چکید

هـــر چه گفتم نشنید ، کسی جزء سایه من

تو که با من می میری ســـایه فریادی بزن

بی صدا سوختــــــــــــــم و ساختمــــــــــــــــم

در دل این شب درد ، از تنم چیــــزی نمونده

غیر خاکستر سرد ، غیرتم می کشت اما

روشنــــــــــــــی بخشه شبـــــــــــــــم

می رسم به صبح صادق

با همه تاب و تبم

 

 نظر یادت نره

 

 

لینک


بی همگان بسر شود

 

لینک


نفرین نامه

لینک


چه گوارا

                                           

 

ارنستو گوارا دلاسرنا" نام کامل اوست و لقب "چه" را کوبایی ها به او دادند

٬لقبی که در این کشور برای خطاب قرار دادن کسی با احترام به کار برده می شود.

"چه"مبارزی است که آوازه ی او تنها به آمریکای لاتین محدود نمی شود.

مجله ی تایم "چه گوارار"را جزء یکی از صد چهره ی تاثیر گذار در قرن بیستم انتخاب کرده است.

در استکهلم بیش از سیصد عنوان کتاب درباره ی او منتشر شده است.

کافه ای در مالزی وجود دارد که روی تمام فنجان های قهوه اش عکس او چاپ شده است

و پاتوق طرفداران "چه" می باشد. تفریح جوانان میلانی٬فروش تی شرتهای "چه" کنار خیابانهاست.

دولت برزیل نام چند سینمای این کشور را "ارنستو چه گوارا" گذاشته است.

کلاه مدل "چه گوارا" پر فروش تین نوع کلاه در تابستان های ترکیه است.

مارک "چه گوارا" معروف ترین مارک سیگار در سودان معرفی شده است

و باز هم طبق آمار مجله تایم بیش از 76 درصد جوانان دنیا "چه" را می شناسند و برای او احترام قائلند.

 

مردی برای همیشه

مردم بولیوی به خود می بالند  چون "چه" به  خاطر آنان در  آنجا  کشته شده است !

 

هر  از گاهی دعوای میان ملت ها هم بالا می گیرد.

 

ایرلندی ها معتقدند چون پدر "چه"  اهل این کشور بوده است

 

پس "چه" به آنها تعلق دارد. آرژانتینی ها می گویند که چون او ملیت این کشور را داشته

 

و در همان جا تحصیل کرده پس یک آرژانتینی است. کوبایی ها اعتقاد دارند

 

که  چون "چه" در سرزمین آنها به خاطر آنها جنگیده و در یک سخنرانی گفته است

 

که افتخار می کند کوبایی باشد٬ پس او اهل کوبا است.

 

"چه گوارا" را نمی توان متعلق به یک  کشور دانست

 

٬ چنانکه نام  و  عکس  "چه گوارا" امروزه در  تمامی  کشورهای دنیا به نماد

 

اعتراض در  مقابل  استبداد

 

و سرمایه داری نوین بدل شده است.

 

"چه" متعلق به تمامی آزادیخواهان ضد امپریالیسم  جهان است.

 

"ارنستو چه گوارا" یکی  از  خیل  عظیم  اسطوره های  تاریخ است.

 

اندیشه و عشق او به انسان فراتر از مرزهای جغرافیایی و نژادی است.

 

بارزترین ویژگی او  را می توان روحیه  مبارزه جویی و آشتی

 

ناپذیری با ظلم و استبداد در هر قیافه و شکل  دانست.

 

او نه مرد سیاست بود نه حسابگر و از دغل ها و نیرنگ های آن بیزار.

 

"ارنستو چه گوارا"  در 14 ژوئن 1928  در  "روزاریو" دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد

 

.در خانواده ای ممتاز از تبار  اسپانیایی و  ایرلندی که  گرایشهای سیاسی چپ داشتند بزرگ شد.

 

"ارنستو" بزرگتین فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد

 

و سپس سفر به دیگر کشورهای آمریکایی را آغاز کرد.سفری که نقطه ی عطفی در زندگی او بود.

 

در سال 1954 زمانی که در "گواتمالا" بود با پشتیبانی از حکومت "جاکوب آربنز" که منتخب مردم بود

 

قدم به عرصه مبارزات سیاسی گذاشت.

 

آربنز در نتیجه توطئه و  با مداخلات  تجاوز کارانه  "CIA"  سرنگون شد و "چه" به  مکزیک گریخت.

 

اندکی بعد به فیدل کاسترو   و  دیگر انقلابیون  پیوست

 

که  با  جنبش  26 ژوییه  در پی براندازی  دیکتاتوری "فولژ نیسو باتیستا" در کوبا بودند.

 

"چه گوارا" در دسامبر 1956 ازجمله مبارزانی بود

 

که به منظور آغاز مبارزه چریکی از عرشه کشتی کوچک "گرانما" قدم به خاک کوبا گذاشتند.

 

او  که  در اصل٬ پزشک گروه بود همچون یک فرمانده ارتش شورشی ظاهر شد.

 

در پی سقوط "باتیستا" در دسامبر 1956 ٬"چه گوارا"  یکی  از رهبران حکومت تازه ی  کارگران  و  دهقانان شد

 

و   پست های دولتی متعددی  چون ریاست  بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او   واگذار شد.

 

"چه گوارا"  بارها به نمایندگی از کوبا در مجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شرکت کرد.

 

"گوارا" در اوائل 1965 از همه  مسئولیت ها و  پست های  دولتی  کناره گیری کرد

 

و به منظور کمک به پیشبرد مبارزه های ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری

 

در دیگر کشورها٬کوبا را ترک کرد و همراه با داوطلبانی که بعدها در "بولیوی"به او پیوستند

 

٬ نخست  به  کنگو "زئیر"   رفت و در جنبش  ضد امپریالیستی

 

آن کشور به  رهبری "پاتریس لومومبا" شرکت جست.  از نوامبر 1966 تا اکتبر 1967  جنبش چریکی

 

بولیوی را بر ضد  دیکتاتوری  نظامی  آن کشور رهبری کرد

 

.در هفتم اکتبر 1967 در عملیات رزمی  "CIA" به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر شد

 

و روز بعد از آن تیرباران شد.

 

مردی برای همیشه

8 اکتبر "چه گوارا" تیر باران شد. جسدش را به هلی کوپتر بستند

 

تا به همه اعلام کنند که چریک مبارز را دستگیر کرده اند٬ پس از انتقال جسد

 

"چه"  به  "هیگوئرا" روستایی در شمال بولیوی٬  تازه همه فهمیدند

 

چه کسی کشته شده است. حکومت وقت از ترس٬جسد "چه" را سوزاند

 

و بقایای استخوانش را در مکان نامعلومی خاک کرد.

 

سالها بعد در پی  فشار  دولت  کوبا  و شخص فیدل کاسترو٬

 

دولت بولیوی استخوانها را در تابوت گذاشت

 

و به کوبا فرستاد تا "چه گوارا" در میان اشک و احترام دفن شود.

 

امروز پس از گذشت حدود  چهل  سال  از  مرگش هنوز هم او یکی از چهره های

 

محبوب اسطوره ای به خصوص در میان جوانان سرتاس جهان است.

 

آری او رفت و با خون خود معنی آزادی را به مردمان جهان آموخت

 

و اکنون در پس سالها ٬ ما مردگان زنده  حاصل رنج های  او  را  می بینیم.

 

انقلاب های بولیوی ٬ونزوئلا٬  تحولات آژانتین٬  شیلی و برزیل و  بسیاری دیگر.

 

آری او یک اسطوره شد.  روحش شاد  یادش گرامی.مردی برای همیشه......

 

لینک


تقويم کنوني ( ماه 30 روز) به دستور داريوش پايه گذاري شد

                                                            

 

آیا میدانید که.....

 

*  تقويم کنوني ( ماه 30 روز) به دستور داريوش پايه گذاري شد

 

و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي" دني تون " بسيج کرده بود .

 

بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول وپانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال

 

داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي که يکي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

 

 

      برای کسب اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
لینک


فیلم 300

سلام.


می خواهم در مورد فیلم 300 و دلیل نگرش اکثر غیر ایرانی ها به

نژاد ایرانی صحبت کنم.

خوب اگر بخواهیم بررسی کنیم باید از اول شروع کنیم.

 با استنباط های خودم از زندگی و تاریخ جلو می روم.

آدم و هوّا. پدر و مادر همه ی ما هستند که در ادیان و فرهنگ های

مختلف اسم های دیگر دارند.

شاید هم ما نسل پیشرفته ی میمون ها هستیم!


هزاران سال است که انسان ها روی کره زمین زندگی می کنند.

 در حدود 20000 سال پیش انسان ها روستا یا شهری نداشتند

 و در دشت ها و کوه ها زندگی می کردند. آن ها کوچ نشین بودند

 و به جاهایی سفر می کردند که خوش آب و هوا باشد،

 زمین حاصل خیز داشته باشد و ... به نظر من آن ها علمی بسیار

پیشرفته تر از علوم حال داشتند،

 شاید تجربه، شاید هم نیرویی ماوراء طبیعت که می توانستند

 مکان های عالی را بدون داشتن ماهواره و GPS و هزاران دستگاه آزمایش

 خاک و ... انتخاب کنند.

 به هر حال همه یک مبدا داریم، اما مقاصد متفاوتند

View Full Size Image

ahoura_gkp

 جهت اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
لینک


منشور كورش هخامنشی

سال 86 را سال کوروش بزرگ مینامیم 

 

منشور كورش هخامنشی

 

  

Click for Full Size View

 

اين است افتخار ايران و ايراني
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر،

شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ،

نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان ...

از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فراماروائي اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامي مي دارند

و [از طيب خاطر، و]با دل خوش پادشاهي او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادماني پذيرفتند.

در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم .

مردوک خداي بزرگ دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد، ...،

زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم

. او بر من ، کوروش که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم ،

و همچنين بر کَس و کار [و ، ايل و تبار]، و همه سپاهيان من ،

برکت و مهرباني ارزاني داشت .

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر لطفا به ادامه مطلب کلیک کنید . 


ادامه مطلب
لینک


روز والنتاین یا روز عشق...؟
                                                                        

روز والنتاین یا روز عشق...؟

چند سالی است حوالی (14 فوریه برابر 25 بهمن ماه ) که می شود

 هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم

. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد

.از هر بچه مدرسه ای  کهسوال كنی می داند كه در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود

با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم.

كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد.

از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.

كلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود

 كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.

اما كشیشی به نام والنتیوس (والنتاین) ،

مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.

كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد

 كه والنتاین را به زندان بیندازند.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .

سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند

و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق

اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان ،

 نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد ، كه از بیست قرن پیش از میلاد

روزی موسوم به روز عشق بوده است

 

 

جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است

 با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی!

این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

 فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است

 كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند

 و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند،

هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند.

 بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (

 سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است،

 روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است،

 روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است

 و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است.

 یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است

 چون با فروتنی، تواضع و گذشت

 به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد

و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد.

 به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.

 در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است

 كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد،

 جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه.

مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت

 و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت

. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت

كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت،

 جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است

 

كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند.

 

در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند.

 

 مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده،

 

 

 به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

 

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش

 

 با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است،

 

 به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند

 

 و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند.

 

 این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی،

 

 فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است.

 

از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم

 

 شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

 

"اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل"

 

و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها"

 

 دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن

 

 در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران،

 

 بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد،

 

 اگر هم به جایی برسیم، جایی ست

 

 كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!

 

برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت.

 

 فرهنگ مهم ترین عامل در حیات،

 

 رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است.

 

هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است.

 

اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند

 

 كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود،

 

 فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند

 

 و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند.

 

 آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است،

 

 عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛

 

 بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

 

شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از

 

 ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) والنتاین ، به ۲۹ بهمن سپندار مذگان منتقل كنیم

 

لینک


لحظه ی زندگی

 

زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام

نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی

شاد باشم یا غمگین

به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم

نگاهم که به اینه گره می خورد

جمع شدن قطره قطره تو را دیدم

و اینکه آماده باش برای جدایی

باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی

و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری

بهانه چشمهایم

کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو

تا من هم به پاس مهربانی ات

قطره ای دیگر نثارت کنم

نمی دانم اگر روزی نیایی

کدامین دست

گونه های خشکیده مرا سیراب می کند

بهانه زندگیم

 

لینک


یاد تو

اگر اشک ز چشمانم بریزد

 

اگر با اشک خود دریا بسازم

 

اگر با خنده خود رویا بسازم

 

اگر درد شود با من هم آغوش

 

اگر یارت شود از دل فراموش

 

بدان تا دم مرگ دوستت دارم

لینک


ای یار

 

            ای یار ببخش اگه تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم

                                                                          ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم

             ببخش که مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم 

                                                                         اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بميرم

              ببخش اگه تو گريه هام دو رنگي و ريا نبود

                                                                          اگر که دستام مثه تو با کسي آشنا نبود

            ببخش اگه تو عشقمون کم نمي زاشتم چيزي رو

                                                                         ببخش که يادم نمي ره اون روزاي پاييزي رو 

           لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود عزيز نه نمي خوام

                                                                    گريه کني براي من اشکي نريز لياقت چشماي تو

                           

                                     نگاه ِ پاک ِ من نبود                

 

 

لینک


شمع سوزان

این شمع ها برای روزهای سختی تاریک تا قلب تو رو روشن کنه

                                                                 چون هیچ وقت تاریک نبوده .......

 

 

اگرخنده زلبهایم گریزد

   اگر اشک ز چشمانم بریزد

  اگر با اشک خود دریا بسازنم

  اگرباخنده  خود رویابسازم

  اگر دردت شود با من هم اغوش

  اگر یارت شود از دل فراموش

  بدان تا دم مرگ دوستت دارم

 

لینک


عشق

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

 

لینک


دوستت دارم

 

 دوستت دارم        چون تنهاترين مصراع شعر مني

 

 

دوستت دارم        چون تنهاترين فکر تنهايي مني

 

 

  دوستت دارم        چون زيباترين لحظات زندگي مني

 

 

 دوستت دارم        چون زيباترين روياي خواب مني

 

 

          دوستت دارم       چون زيباترين خاطرات مني

 

 

         دوستت دارم         چون به يک نگاه عشق مني

  

لینک


دلتنگی

بزن بارون که دلتنگم

 


اي کاش منم مثل آسمان بودم وهر وقت که دلتنگ مي شدم

بغض خود رامي شکستم وقطرات اشکم را نثار زمينيان ميکردم ،

راحت وبي دردسروآن وقت بود که تمام مردم درد دلم را مي دانستند

و از هق هق بي صداي من باخبر مي شدند

اما.............

چه کنم که نمي دانند من بايد غصه ها را در دلم پنهان کنم ،

من بايد صبور باشم چرا که اگر مادر اشکايم راببيند حتمأ غصه خواهد خورد

واز اينکه از سخن گفتن ناتوان است دل شکسته خواهد شد

پس بهتر است که آرام باشم

اما.........

چه کنم که نمي توانم ........

 

لینک


ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ، تو را التفاتی به اسیران بلا نیست تورا .....
    

 ای گل تازه                         

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را ... التفاطی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را ... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود ... جان من این همه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی ... همره غیر به گلگشته گلستان باشی

هر زمان با دگری دست به گریبان باشی ... زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی ... یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد ... به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود ... غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود ... یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمی باید بود ... تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست ... موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستم ها دگری با من بیمار نکرد ... هیچ کس این همه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من ... مردم و آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است ... بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است ... روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است ... جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم ... چون شود خاک بر آن خاک زارت باشم

مدتی هست که حیرانمو تدبیری نیست ... عاشق بی سر و سامانمو تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانمو تدبیری نیست ... خون دل رفته ز دامانمو تدبیری نیست

از جفای تو بدین سانمو تدبیری نیست ... چه توان کرد پشیمانمو تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم ... عاجزم چاره ای من چیست چه تدبیر کنم

 

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است ... گل این باغ بسی سر به روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است ... ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است ... نه که غیر از تو جوان نیست جوان بسیار است

دیگری این همه بیداد به عاشق نکند ... قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می دانی تو ... به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو ... داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

خون دل از مژه می بارم و می دانی تو ... از برای تو چنین زارم و می دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز ... از تو شرمنده ای یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نو که آزرده شوم از خوی ات ... دست بر دل نهم و پا بکشم از کوی ات

 

گوشه ایی گیرم و من بر نیایم سوی ات ... نکنم بار دگر یاد قد دلجوی ات

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکوی ات ... سخنی گویم و شرمنده شوم از روی ات

بشنو پند مکن قصد دل آزرده ای خویش ... ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ای خویش

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم ... از سر کوی تو خودکام به ناکام روم

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سرانجام روم ... نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد ... جان من این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی ... یار شو با من بیمار چه می پر هیزی

چیست مانع ز من زار چه می پرهیزی ... بگشای لعل شکر بار چه می پرهیزی

حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی ... نه حدیثی کنی اظهار چه می پرهیزی

که تو را گفت که به ارباب وفا حرف مزن ... چین برافروزن و یکبار به ما حرف مزن

درد من کشته شمشیر بلا می داند ... سوز من سوخته داغ جفا می داند

مسکن ام ساکن صحرای فنا می داند ... همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاکبازم همه کس طور  مرا می داند ... عاشق همچو منت نیست خدا میداند

چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم ... سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت ... چهره آلوده به خونابه جگر خواهم رفت

تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت ... گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت

نه که بار سحر دگر خواهم رفت ... نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

چند در کوی تو با خاک برابر باشم ... چند آمال جفای تو ستمگر باشم

چند پیش تو بقدر از همه کمتر باشم ... از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم

میروم تا به سجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگون از تو کشم ناز و تغابن تا کی ... طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی

سبزه ای دامن نسرین تو را بنده شوم ... ابتدای خط مشکین تو را بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شوم ... گره بر ابروی پر چین تو را بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تو را بنده شوم ... طرز محجوری و آیین تو را بنده شوم

اله اله ز که این قاعده اندوخته ایی ... کیست استاد تو ، اینها ز که آموخته ایی

این همه جور که من از پی هم می بینم ... زود خود را به سر کوی عدم می بینم

دیگران راحت و من این همه غم می بینم ... همه کس خرم و من درد و الم می بینم

لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم ... هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر ... حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم ... از تو قطع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم زجفای تو حکایت نکنم ... همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم ... خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی بنگاری سهل است ... سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است

 

 

لینک


 
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام...

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرها تان زخم دار

است...

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای...

پرواز را علامت ممنوع می زنید؟

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟

گیرم که می زنید... گیرم که می برید... گیرم که می کشید...

با رویش ناگریز جوانه چه می کنید؟

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386

پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
دیوان شمس تبریزی
سایت سارا شعر
نامهای اصیل ایرانی
ملی پرستی
کوروش کبیر
چه گوارا
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ


نعره کن ای سرزمین جان سپردن ، نعره کن ، نعره کن ای خاک خسته ، خاک گلگون ، نعره کن


دلی که برای ایران نمی تپد بهتر است که هرگز نتپد زنده باد ایران